هی........
به هر حال زندگی زیباست چه بدونی کجاس چه ندونی!!!!!
...زندگی زیباست و زیبایی همان عشق
به هر حال زندگی زیباست چه بدونی کجاس چه ندونی!!!!!
زیباترین سلام تقدیم تو باد بوی شب بهار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روییدن عشق اما خود عشق تقدیم تو باد
تنها
تقدیم تو باد....
و یکم فکر کنید آیا سهم ما (انسان ها ) از این دنیا همش همین دو متر! قد و صد و بیست! سال عمره یا نه...!؟!؟!؟!
از اینجا دانلود کنید.
........
(حديث قدسي )
فکر می کردم که بعد از تلاش های بیهوده اعراب در رابطه با تغییر نام خلیج فارس ، دیگه اونا اقدام دیگری نکنند. چند هفته پیش من برایتان لینک پایین رو فرستادم و ازتون بابت رای دادن خواهش کردم. اما لازم که بدونید ، در اون روز تقریباً 150،000 نفر رای داده بودند و سهم ما تقریباً بیش از 79% در مقابل کمتر از 21% بود اما امروز تعداد رای دهنده ها به بیش از 759،000 نفر رسیده ولی با تاسف فراوان سهم ما از 79% به کمتر از 70% رسیده واین یک فاجعه است. یادتون باشه که این رای گیری مربوط به کمپین 1،000،000 امضای شرکت گوگل است و نذارید که دوباره نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی تغییر پیدا کنه
خوبه بدونید که شرکت گوگل مجبوره به هر درخواستی که به طور همزمان از طرف 5000 نفر و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده ای ، بابت به رای گذاری یک قانون ، نام ، تعریف و . . . احترام بذاره
پس رو این لینک کلیک کنید و رای بدید
http://www.persianorarabiangulf.com/index.php
از طرف یه ایرانی!!
راستش نمی دونم تسلیت بگم یا تبریک! آخه اگه یکم فکر کنین که اگه واقعه آشورا اتفاق نمی افتاد: الان ما تو چه وضعی بودیم؟ واقعا از انسانیت چیزی می موند؟ ( هرچند که الانم انسان و انسان بودن خیلی کمه! ) به سر دنیا چی می اومد؟ و ....
فقط اینو میدونم که خدا خیلی بزرگ و باحاله بیش تر از اونی که من فکر میکنم، اون خودش می دونه چی کار میکنه...
با حسین باشید و حسینی باشید.....
به امید ظهور فرزندش.
(فرستنده : مهرنگار و نسرین از یزد)
مراقب شادی توام همچنان که تو پاسبان شادی منی ، در آرامش نخواهم بود اگر در آرامش نباشی .
(فرستنده : صالح صفی نتاج از بافت)
من همه نیلوفران را فرش راهت میکنم / من جهانی را فدای یک نگاهت میکنم .
(فرستنده : ابراهیم مالکی نژاد از کوهبنان)
هر روز ز رخسار تو گل می چینم / یک روز نبینم رخ تو می میرم / در حسرت روی تو تمام شبها / من خواب رخ ناز تو را می بینم .
(فرستنده : صالح صفی نتاج از بافت)
در گلستان وجودم تو بدان شمع منی / نازنینم این را بدان همیشه در قلب منی .
(فرستنده : قاصدک از کاشان)
اگه عاشقی همش کار دله ، پس چرا من همه اش فکرم ، ذهنم ، هوشم ، حواسم ، پیش توست ؟
(فرستنده : قاصدک از کاشان)
چشم لیلا زده ات سوسن شبهای من است / بوسه از باغ لبت خواهش لبهای من است .
(فرستنده : محمدحسین سرداری از زرند)
قوانین علم را به هم زده ای ، نبودنت وزن دارد ! تهی اما سنگین !
(فرستنده : محمدحسین سرداری از زرند)
حافظه ام همه چیز و همه کس را فراموش می کند ، خسته شدم بس که سابیدمش و تو هر بار نمایان تر شدی !
(فرستنده : قاصدک از کاشان)
تمام روز و شب با بیقراری / به شوق روی تو بیدار هستم / اگرچه بی غرورم زنده اما / به شوق لحظه ی دیدار هستم .
(فرستنده : قاصدک از کاشان)
هرچند که دور از عشق بازی هستیم / اما به رضای عشق راضی هستیم / بر فرض که این مسئله هم حل بشود / ثابت شده ما دو خط موازی هستیم .
برگرفته از:http://www.yekghadami.com/
دیشب خدا بزرگتین عیدی عمرمو بهم داد نمیدونم بهش چی بگم فقط میتونم بگم خدا خیلی دوست دارم خیلی....

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حضرت علی علیه السلام
عرفان نظرآهاری
دان هرالد
جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمی دهد
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت
ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست
" لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در آورد، و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است
کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت
فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است .....

دنیا همه هیچ و كار دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی كه از آدمی چه ماند پس مرگ عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
جامی
مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت یاقوت نهم نام لب لعــــل تو یاقوت
قــربان وفاتم به وفاتم گــــذری کن تابوت مگر برکشــم از رخنه تابوت
شاطر عباس صبوحی
روزي مرد کوري روي پله هاي ساختماني نشسته بود و کلاه و تابلويي کنار پايش گذاشته بود. روي تابلو خوانده مي شد:"من کور هستم لطفاً کمک کنيد".
روزنامه نگار خلاقي از کنار او مي گذشت.نگاهي به ائ انداخت. فقط چند سکه داخل کلاه بود. او چند سکه ديگر داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آن روز، و متوجه شد کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های روزنامه نگار او را شناخت. و از او پرسیدکه بر روی تابلو چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خواصی نبود، من فقط نوشته ی شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته بود ولیروی تابلو خوانده می شد: "امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم".
برگرفته از مجله نما - بهار 89
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم
اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم
اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم
اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.
دکتر شریعتی